سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

18

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

تذكير و وعظ ظاهر كن دولت خود را چنانك تو عاجزى از اظهار خوشى خود در صورت ايشان ، ايشان عاجزند از اظهار خوشى در صورت تذكير و غير وى آرى برين سيرة از جهان بر وى باكى نيست چو اين اعتقاد از يقين و تعظيم اللّه مركّبست و در سرّا و در ضرّا لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ « * » ينبئ انّ الايمان هذا و اللّه هذا حاصل لذّت اللّه در هر كنجى برده‌اند و پارهء در كنج پوست شير و پارهء در حمد و نه پارهء در حشرات و پارهء در پوست بهايم و پارهء در طيور و پارهء در انفاس ملايكه و پارهء در فروج نسا يافته است [ و ] در ذكور رجال از آن مزهء و پارهء در سر و روى و ابرو و چشمها و پارهء در ادبار و پارهء در سينها كه نامش رحم و شفقتست و پارهء در معقولات و حسابها و نانها و شرابها و سماعها و نباتها و حيوانات و پارهء « 1 » گويى هركسى پارهء از اللّه گرفته‌اندى در هر كنجى با وى صحبت مىكنندى الحمد للّه آن دوشيزگان با شوهران جوان خود مىچاوند 79 و در زير غير مىلرزند گويى آن حمد مر مزهء اللّه را مىكنندى آن عشق‌نامه‌ها 80 همه ثنا مر پارهاء اللّه را مىگويند گفتم همچون عروسان عاشق مىزارم اى اللّه مرا از مزهء خود محروم مدار كه هيچ‌كس ندارم لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ . « * * » رشيد 81 را مىگفتم اذا زنيت فازن بالحرّة 82 از پى كارى دست در انبان شكم و پوست كالهء 83 فرج زدهء جاى پوست كاله پرنشان گنده و زهاب باشد پس از كثرت طعام بميرد . نور ديدم در خانقاه ححسبو « 2 » و نيز همان شب زنينهء 84 خواب ديد كه آن حوض پر از آب شدى و چراغدان به نزد وى بردى و چراغ از آن آب درگرفتى مثلا اگر زن جوان با جمال يا پرستاركى خوبى با تو هم عهد باشد و ترا نيك دوست دارد تو گويى بيا تا دست وى گيرم و از همه جهان تبرّى كنم خواه گو باغ باش خواه بيابان

--> ( * ) قرآن كريم ، 10 / 62 ( * * ) قرآن كريم ، 21 / 19 ( 1 ) - ظ : و در حيوانات پارهء . ( 2 ) - چنين است در اصل بدون نقطه .